سه راهي پيوند جاييه که توي مسير رفتن من به دانشگاهه و من از سال اول هميشه با خودم فکر مي کردم که اين سه راهي (که شهرک هاي الهيه ، فاطميه و معلم رو بهم وصل مي کنه) چه اسم شاعرانه اي داره !... تا روز دهم ارديبهشت همين امسال که با دو تا از دوستاي هم دانشگاهي عزيزم (حامد محمدي و محسن جعفري) از جلسه ي هفتگي انجمن ادبي  برمي گشتيم ، همينطور که مسير رو پياده ميومديم رسيديم به جايي که بايد از هم جدا مي شديم : به سه راهي پيوند !... ناخودآگاه گفتم : « رسيده ايم به هم در سه راهي پيوند!»
قرار شد هر کدوممون رو اين مصراع کار کنيم و يه غزل ازش در بياريم. حامد که هر 53 سال يه بار شعر ميگه اين کارو نکرد اما من و محسن هر کدوم يه غزل نوشتيم ؛ با اين توضيح که از اونجايي که ما  سه نفر درسه راهي پيوند از هم جدا شديم (چه پارادوکسي!) من مصراع ِ «جدا شديم ز هم در سه راهي ِ پيوند» رو به کار بستم و محسن  همون « رسيده ايم به هم در سه راهي پيوند!» را استفاده کرد.
هم من و هم محسن مي دونيم که غزلمون هنوز هم جاي ويرايش داره ، اما مي خواستم امروز که روز ِ تولد محسنه اين دو تا غزل رو اينجا بذارم و تولدشو تبريک بگم :

 

سه راهی ِ پیوند (غزل ِ من)

درین زمانه ی دلگیر ِ خالی از لبخند

جدا شدیم ز ِ هم  در سه راهی پیوند!

دلم گرفته ازین آسـمان ِ بی پرواز

دلم گرفته ازین کوچه ی قفس مانند!

تو نسل ِ آخر لبخند های ِ من بودی

به بغض های فروخورده ی دلم سوگند

هنوز گیجم از آن اتفاق ِ ناهنگام

هنوز دورِ سرم درد و داغ می چرخند

مترسکی شده ام غرق ِ دردِ تنهایی

که از حضور ِ کسی هم نمی شوم خرسند!

جهان چه ساده سر ِ راه ِ تو قرارم داد ،

ولی گرفت تو را با هزار و یک ترفند !

پس از تو سـمـبُـل ِ دل کندن و بریدن شد

برای ِ این دل ِ زخمی  «سه راهی پیوند» !

 

سه راهی ِ پیوند (غزل ِ محسن)

رسیده ایم به هم در سه راهی پیوند

و در دل من وتو آب می شود هی قند

و داغ می شوم از حس بودنم با تو

کبوتر هیجانم رها شده از بند

تو گفته ای که خیابان مکان خوبی نیست

اگر چه دست من و تو رفیق هم باشند

تو گفته ای که صدایت کنم ولی آرام

کلاغ های خیابان حسود و نامرد اند

تو رد شدی و ندیدی چقدر مشتاقم

تو رد شدی و دریغ از فقط کمی لبخند

رفیق های صمیمی شدیم بعد از تو

من و درخت و سکوت و سه راهی پیوند

 

و اما این رباعی ها هم از جمله نوشابه هایی است که من و محسن برای هم باز کرده ایم :

 

رباعی تقدیمی ِ من به محسن

(برای روز تولدش و به پاس ِ درد های مشترک):

مثل ِ خود ِ من تو هم مسافر هستی

ناخواسته با غزل مجاور هستی !

من مطمئنم تو از هـمـان تـاریـخ ِ

۶۸/۳/۸  شاعر هستی !!!

 

رباعی تقدیمی محسن به من:

با طنز رباعی ات مرا شادم کن

با چند غزل دوباره ارشادم کن

گفتند وثیقه ام تویی، پس لطفا:

یک قافیه جور کرده آزادم کن

 

اگه شما هم دوست دارید تولد ِ این شاعر خوش آتیه رو بهش تبریک بگین میتونین سری به وبلاگ بزنید (هر چند که فعلا حالت نیمه تعطیل داره! ) :

وبلاگ شعر های خیس (محسن جعفری)